در شهر ما دیری ست بویی از وفا نیست
در کوچه هایش چهره های آشنا نیست
در هر خیابان مسجدی زیباست برپا
اما همان جا هم نشانی از خدا نیست
هر یک به سمت قبله ای کج در نمازیم
بر روی ما دیگر دری از عرش وا نیست
چیزی که بسیارست درد و زخم ناسور
اما به قدر یک سر سوزن دوا نیست
ابری ست تا هفت آسمان روی سر ما
افسوس بارانش بجز رنج و بلا نیست
کاشانه ها بی برکت و بی رنگ و بی روح
حسرت فراوان ست و غم را انتها نیست
کشتی شکسته روی امواج مصیبت
اما نشانی از جناب ناخدا نیست
در جنگ با صد دشمن فرضی چهل سال
جنگیده ایم و دشمنی جز سایه ها نیست
سر در سکوتی سرد همچون مرده اما
ما زنده ایم و این تمام ماجرا نیست
این بیت ها هم شرح حال مصر و شام ست
جان خودم توصیفی از ایران ما نیست
#فاطمه_مقیم_هنجنی
برچسب:
نویسنده: آریا محمودی